حكيم ابوالقاسم فردوسى
730
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
اگر چند سيمرغ ناهار بود * تن زال پيش اندرش خوار بود بينداختش پس بپيش كنام * بديدار او كس نبد شادكام همى خورد افگنده مردار اوى * ز جامه برهنه تن خوار اوى چو افگند سيمرغ بر زال مهر * برو گشت زين گونه چندى سپهر ازان پس كه مردار چندى چشيد * برهنه سوى سيستانش كشيد پذيرفت سامش ز بىبچّگى * ز نادانى و ديوى و غرچگى خجسته بزرگان و شاهان من * نياى من و نيكخواهان من ورا بر كشيدند و دادند چيز * فراوان برين سال بگذشت نيز يكى سرو بد نابسوده سرش * چو با شاخ شد رستم آمد برش ز مردى و بالا و ديدار اوى * بگردون بر آمد چنين كار اوى برين گونه ناپارسايى گرفت * بباليد و پس پادشاهى گرفت [ پاسخ رستم به اسفنديار و ستايش كردن نژاد خويش را ] به دو گفت رستم كه آرام گير * چه گويى سخنهاى نادلپذير دلت بيش كژّى بپالد همى * روانت ز ديوان ببالد همى تو آن گوى كز پادشاهان سزاست * نگويد سخن پادشا جز كه راست جهاندار داند كه دستان سام * بزرگست و با دانش و نيك نام همان سام پور نريمان بدست * نريمان گرد از كريمان بدست بزرگست و گرشاسپ بودش پدر * بگيتى بدى خسرو تاجور همانا شنيدستى آواز سام * نبد در زمانه چنو نيك نام بكشتش بطوس اندرون اژدها * كه از چنگ او كس نيابد رها به دريا نهنگ و به خشكى پلنگ * ورا كس نديدى گريزان ز جنگ به دريا سر ماهيان برفروخت * هم اندر هوا پرّ كرگس بسوخت همى پيل را در كشيدى بدم * دل خرّم از ياد او شد دژم و ديگر يكى ديو بد بدگمان * تنش بر زمين و سرش باسمان كه درياى چين تا ميانش بدى * ز تابيدن خور زيانش بدى همى ماهى از آب برداشتى * سر از گنبد ماه بگذاشتى بخورشيد ماهيش بريان شدى * ازو چرخ گردنده گريان شدى دو پتياره زين گونه پيچان شدند * ز تيغ يلى هر دو بىجان شدند همان مادرم دخت مهراب بود * به دو كشور هند شاداب بود كه ضحّاك بوديش پنجم پدر * ز شاهان گيتى بر آورده سر نژادى ازين نامورتر كراست * خردمند گردن نپيچد ز راست دگر آنك اندر جهان سر بسر * يلان را ز من جست بايد هنر همان عهد كاوس دارم نخست * كه بر من بهانه نيارند جست همان عهد كىخسرو دادگر * كه چون او نبست از كيان كس كمر زمين را سراسر همه گشتهام * بسى شاه بيدادگر كشتهام چو من برگذشتم ز جيحون بر آب * ز توران بچين آمد افراسياب ز كاوس در جنگ هاماوران * بتنها برفتم بمازندران